X
تبلیغات
نسیم سحر - اخلاق و تربیت
به وبلاگ سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی « نسیم سحر » خوش آمدید !

معمولا چنين فرض می‏شود كه تقوا يعنی«پرهيزكاری»و به عبارت ديگر تقوا يعنی يك روش عملی منفی، هر چه اجتنابكاری و پرهيزكاری و كناره‏گيری بيشتر باشد تقوا كاملتر است.

طبق اين تفسير اولا تقوا مفهومی است كه از مرحله عمل انتزاع می‏شود، ثانيا روشی است منفی، ثالثا هر اندازه جنبه منفی شديدتر باشد تقوا كاملتر است.

به همين جهت متظاهران به تقوا برای اينكه كوچكترين خدشه‏ای بر تقوای آنها وارد نيايد از سياه و سفيد، تر و خشك،گرم و سرد اجتناب می‏كنند و از هر نوع مداخله‏ای در هر نوع كاری پرهيز می‏نمايند.

شك نيست كه اصل پرهيز و اجتناب يكی از اصول زندگی سالم بشر است.در زندگی سالم،نفی و اثبات،سلب و ايجاب،ترك و فعل،اعراض و توجه توأم است.با نفی و سلب است كه می‏توان به اثبات و ايجاب رسيد،و با ترك و اعراض می‏توان به فعل و توجه تحقق بخشيد.

كلمه توحيد يعنی كلمه«لا اله الا الله»مجموعا نفيی است و اثباتی،بدون نفی ما سوا دم از توحيد زدن ناممكن است.اين است كه عصيان و تسليم،كفر و ايمان قرين يكديگرند،يعنی هر تسليمی متضمن عصيانی و هر ايمانی مشتمل بر كفری و هر ايجاب و اثبات مستلزم سلب و نفيی است: فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقی (1) .

اما اولا پرهيزها و نفيها و سلبها و عصيانها و كفرها در حدود«تضاد»هاست.پرهيز از ضدی برای عبور به ضد ديگر است،بريدن از يكی مقدمه پيوند با ديگری است.

از اين رو پرهيزهای سالم و مفيد،هم جهت و هدف دارد و هم محدود است به حدود معين.پس يك روش عملی كوركورانه كه نه جهت و هدفی دارد و نه محدود به حدی است،قابل دفاع و تقديس نيست.

ثانيا مفهوم تقوا در نهج البلاغه مرادف با مفهوم پرهيز حتی به مفهوم منطقی آن نيست.تقوا در نهج البلاغه نيرويی است روحانی كه بر اثر تمرينهای زياد پديد می‏آيد و پرهيزهای معقول و منطقی از يك طرف سبب و مقدمه پديد آمدن اين حالت روحانی است و از طرف ديگر معلول و نتيجه آن است و از لوازم آن به شمار می‏رود.

اين حالت،روح را نيرومند و شاداب می‏كند و به آن مصونيت می‏دهد.انسانی كه از اين نيرو بی‏بهره باشد،اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ بدارد چاره‏ای ندارد جز اينكه خود را از موجبات گناه دور نگه دارد،و چون همواره موجبات گناه در محيط اجتماعی وجود دارد ناچار است از محيط كنار بكشد و انزوا و گوشه‏گيری اختيار كند.

مطابق اين منطق يا بايد متقی و پرهيزكار بود و از محيط كناره‏گيری كرد و يا بايد وارد محيط شد و تقوا را بوسيد و كناری گذاشت. طبق اين منطق هر چه افراد اجتنابكارتر و منزوی‏تر شوند جلوه تقوايی بيشتری در نظر مردم عوام پيدا می‏كنند.

اما اگر نيروی روحانی تقوا در روح فردی پيدا شد،ضرورتی ندارد كه محيط را رها كند،بدون رها كردن محيط،خود را پاك و منزه نگه می‏دارد.

دسته اول مانند كسانی هستند كه برای پرهيز از آلودگی به يك بيماری مسری،به دامنه كوهی پناه می‏برند و دسته دوم مانند كسانی هستند كه با تزريق نوعی واكسن،در خود مصونيت به وجود می‏آورند و نه تنها ضرورتی نمی‏بينند كه از شهر خارج و از تماس با مردم پرهيز كنند،بلكه به كمك بيماران می‏شتابند و آنان را نجات می‏دهند.آنچه سعدی در گلستان آورده نمونه دسته اول است:

بديدم عابدی در كوهساری‏ 
قناعت كرده از دنيا به غاری‏ 
چرا گفتم به شهر اندر نيايی‏ 
كه باری بند از دل برگشايی؟ 
بگفت آنجا پريرويان نغزند 
چو گل بسيار شد پيلان بلغزند

نهج البلاغه تقوا را به عنوان يك نيروی معنوی و روحی كه بر اثر ممارست و تمرين پديد می‏آيد و به نوبه خود آثار و لوازم و نتايجی دارد و از آن جمله پرهيز از گناه را سهل و آسان می‏نمايد،طرح و عنوان كرده است:

ذمتی بما اقول رهينة و انا به زعيم. ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوی عن تقحم الشبهات.

همانا درستی گفتار خويش را ضمانت می‏كنم و عهده خود را در گرو گفتار خويش قرار می‏دهم .اگر عبرتهای گذشته برای يك شخص آينه قرار گيرد،تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهای شبهه‏ناك می‏گيرد. تا آنجا كه می‏فرمايد:

الا و ان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم فی النار.الا و ان التقوی مطايا ذلل حمل عليها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنة (2) .

همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختيار هوای نفس‏[قرار]دادن،مانند اسبهای سركش و چموشی است كه لجام از سر آنها بيرون آورده شده و اختيار از كف سوار بيرون رفته باشد و عاقبت اسبها سوارهای خود را در آتش افكنند. و مثل تقوا مثل مركبهای رهوار و مطيع و رام است كه مهارشان در دست سوار است و آن مركبها با آرامش سوارهای خود را به سوی بهشت می‏برند.

در اين خطبه تقوا به عنوان يك حالت روحی و معنوی كه اثرش ضبط و مالكيت نفس است ذكر شده است.اين خطبه می‏گويد لازمه بی‏تقوايی و مطيع هوای نفس بودن،ضعف و زبونی و بی‏شخصيت بودن در برابر محركات شهوانی و هواهای نفسانی است.انسان در آن حالت مانند سوار زبونی است كه از خود اراده و اختياری ندارد و اين مركب است كه به هر جا كه دلخواهش هست می‏رود .لازمه تقوا قدرت اراده و شخصيت معنوی داشتن و مالك حوزه وجود خود بودن است،مانند سوار ماهری كه بر اسب تربيت شده‏ای سوار است و با قدرت و تسلط كامل آن اسب را در جهتی كه خود انتخاب كرده می‏راند و اسب در كمال سهولت اطاعت می‏كند.

ان تقوی الله حمت اولياء الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته حتی اسهرت لياليهم و اظمأت هواجرهم (3) .

تقوای الهی اوليای خدا را در حمايت خود قرار داده،آنان را از تجاوز به حريم منهيات الهی باز داشته است و ترس از خدا را ملازم دلهای آنان قرار داده است،تا آنجا كه شبهايشان را بی خواب(به سبب عبادت)و روزهايشان را بی آب(به سبب روزه)گردانيده است.

در اينجا علی عليه السلام تصريح می‏كند كه تقوا چيزی است كه پرهيز از محرمات الهی و همچنين ترس از خدا،از لوازم و آثار آن است.پس در اين منطق تقوا نه عين پرهيز است و نه عين ترس از خدا،بلكه نيرويی است روحی و مقدس كه اين امور را به دنبال خود دارد.

فان التقوی فی اليوم الحرز و الجنة و فی غد الطريق الی الجنة (4) .

همانا تقوا در امروز دنيا برای انسان به منزله يك حصار و به منزله يك سپر است و در فردای آخرت راه به سوی بهشت است.

در خطبه‏156 تقوا را به پناهگاهی بلند و مستحكم تشبيه فرموده كه دشمن قادر نيست در آن نفوذ كند.

در همه اينها توجه امام معطوف است به جنبه روانی و معنوی تقوا و آثاری كه بر روح می‏گذارد،به طوری كه احساس ميل به پاكی و نيكوكاری و احساس تنفر از گناه و پليدی در فرد به وجود می‏آورد.

نمونه‏های ديگری هم در اين زمينه هست و شايد همين قدر كافی باشد و ذكر آنها ضرورتی نداشته باشد.

تقوا مصونيت است نه محدوديت

سخن در باره عناصر موعظه‏ای نهج البلاغه بود.از عنصر«تقوا»آغاز كرديم.ديديم كه از نظر نهج البلاغه تقوا نيرويی است روحی،نيرويی مقدس و متعالی كه منشأ كششها و گريزهايی می‏گردد،كشش به سوی ارزشهای معنوی و فوق حيوانی،و گريز از پستيها و آلودگيهای مادی.از نظر نهج البلاغه تقوا حالتی است كه به روح انسان شخصيت و قدرت می‏دهد و آدمی را مسلط به خويشتن و مالك«خود»می‏نمايد .

تقوا مصونيت است

در نهج البلاغه بر اين معنی تأكيد شده كه تقوا حفاظ و پناهگاه است نه زنجير و زندان و محدوديت.بسيارند كسانی كه ميان«مصونيت»و«محدوديت»فرق نمی‏نهند و با نام آزادی و رهايی از قيد و بند،به خرابی حصار تقوا فتوا می‏دهند.

قدر مشترك پناهگاه و زندان«مانعيت»است،اما پناهگاه مانع خطرهاست و زندان مانع بهره‏برداری از موهبتها و استعدادها.اين است كه علی عليه السلام می‏فرمايد:

اعلموا عباد الله ان التقوی دار حصن عزيز،و الفجور دار حصن ذليل، لا يمنع اهله و لا يحرز من لجأ اليه.الا و بالتقوی تقطع حمة الخطايا (5) .

بندگان خدا!بدانيد كه تقوا حصار و بارويی بلند و غير قابل تسلط است،و بی‏تقوايی و هرزگی حصار و بارويی پست است كه مانع و حافظ ساكنان خود نيست و آن كس را كه به آن پناه ببرد حفظ نمی‏كند.همانا با نيروی تقوا نيش گزنده خطاكاريها بريده می‏شود.

علی عليه السلام در اين بيان عالی خود گناه و لغزش را كه به جان آدمی آسيب می‏زند،به گزنده‏ای از قبيل مار و عقرب تشبيه می‏كند،می‏فرمايد نيروی تقوا نيش اين گزندگان را قطع می‏كند.

علی عليه السلام در برخی از كلمات تصريح می‏كند كه تقوا مايه اصلی آزاديهاست،يعنی نه تنها خود قيد و بند و مانع آزادی نيست،بلكه منبع و منشأ همه آزاديهاست.

در خطبه 221 می‏فرمايد:

فان تقوی الله مفتاح سداد و ذخيرة معاد و عتق من كل ملكة و نجاة من كل هلكة.

همانا تقوا كليد درستی و توشه قيامت و آزادی از هر بندگی و نجات از هر تباهی است.

مطلب روشن است،تقوا به انسان آزادی معنوی می‏دهد،يعنی او را از اسارت و بندگی هوا و هوس آزاد می‏كند،رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر می‏دارد و به اين ترتيب ريشه رقيتها و بردگيهای اجتماعی را از بين می‏برد.مردمی كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبی نباشند،هرگز زير بار اسارتها و رقيتهای اجتماعی نمی‏روند.

در نهج البلاغه درباره آثار تقوا زياد بحث شده است و ما لزومی نمی‏بينيم در باره همه آنها بحث كنيم.منظور اصلی اين است كه مفهوم حقيقی تقوا در مكتب نهج البلاغه روشن شود تا معلوم گردد كه اينهمه تأكيد نهج البلاغه بر روی اين كلمه برای چيست.

در ميان آثار تقوا كه بدان اشاره شده است،از همه مهمتر دو اثر است:يكی روشن‏بينی و بصيرت،و ديگر توانايی بر حل مشكلات و خروج از مضايق و شدايد.و چون در جای ديگر به تفصيل در اين باره بحث كرده‏ايم (6) و بعلاوه از هدف اين بحث كه روشن كردن مفهوم حقيقی تقواست بيرون است،از بحث درباره آنها خودداری می‏كنيم.

ولی در پايان بحث«تقوا»دريغ است كه از بيان اشارات لطيف نهج البلاغه در باره تعهد متقابل«انسان»و«تقوا»خودداری كنيم.

تعهد متقابل

در نهج البلاغه با اينكه اصرار شده كه تقوا نوعی ضامن و وثيقه است در برابر گناه و لغزش،به اين نكته توجه داده می‏شود كه در عين حال انسان از حراست و نگهبانی تقوا نبايد آنی غفلت ورزد.تقوا نگهبان انسان است و انسان نگهبان تقوا،و اين دور محال نيست بلكه دور جايز است.

اين نگهبانی متقابل از نوع نگهبانی انسان و جامه است كه انسان نگهبان جامه از دزديدن و پاره شدن است و جامه نگهبان انسان از سرما و گرماست،و چنانكه می‏دانيم قرآن كريم از تقوا به«جامه»تعبير كرده است:«و لباس التقوی ذلك خير» (7) .

علی عليه السلام در باره نگهبانی متقابل انسان و تقوا می‏فرمايد:

ايقظوا بها نومكم و اقطعوا بها يومكم و اشعروها قلوبكم و ارحضوا بها ذنوبكم...الا فصونوها و تصونوا بها (8) .

خواب خويش را به وسيله تقوا تبديل به بيداری كنيد و وقت خود را با آن به پايان رسانيد و احساس آن را در دل خود زنده نماييد و گناهان خود را با آن بشوييد...همانا تقوا را صيانت كنيد و خود را در صيانت تقوا قرار دهيد.

و هم می‏فرمايد:

اوصيكم عباد الله بتقوی الله فانها حق الله عليكم و الموجبة علی الله حقكم و ان تستعينوا عليها بالله و تستعينوا بها علی الله (9) .

بندگان خدا!شما را سفارش می‏كنم به تقوا.همانا تقوا حق الهی است بر عهده شما و پديد آورنده حقی است از شما بر خداوند.سفارش می‏كنم كه با مدد از خدا به تقوا نائل گرديد و با مدد تقوا به خدا برسيد.

پی‏نوشتها:

1ـ بقره/ .256

2ـ نهج البلاغه،خطبه‏ .16

3ـ نهج البلاغه،خطبه‏ .113

4ـ نهج البلاغه،خطبه‏ .233

5ـ نهج البلاغه،خطبه‏ .157

6ـ رجوع شود به كتاب گفتار ماه،جلد اول،سخنرانی دوم،[يا به كتاب ده گفتار.]

7ـاعراف/ .26

8ـ خطبه‏ .233

9ـ همان.

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 502

استاد شهيد مرتضی مطهری

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 6:44 قبل از ظهر  توسط غلام سخی حلیمی (جوزجانی)  |